|
hmmm ... خوبه ... فکر میکنم از صبح حدود 8-9 ساعتی هست که اسهال نداش... ow، یه لحظه، الان بر می گردم!
wow! واقعا دنیا اینقدر شارپ بود؟!
... پ.ن: آ آ آه ای عینک... سلام! فقط تو مرا نکرده بودی.
بایست پاهایت را به اندازه عرض شانه هایت باز کن و دستهایت را به دو طرف بکش تا میتوانی تا میتوانی تا میتوانی! . . . من اینگونه مردم
دوباره یک تکه ام نیست؛ می دانم!... می دانم که این پازل قرار بود خیلی راحت کامل شود!! اما نیست ... دوباره یک تکه ام نیست ... پ.ن: من، دویدم، دویدم، و دویدم؛ و خودم را آنچنان یه دیوار زدم، تا هزار تکه شوم ... و حالا که وقت چیدن پازل هاست، آنها، هر روز، دو تکه هایشان را کنار هم میگذارند، و می خندند ... و من ... مدام تکه هایم را گم می کنم ... ... خنده ام نمی گیرد کمی تنهایم بگذار من یک پازل هزار تکه ام، که بایــــــــــــــد، تکه هایش را پیدا کند...
هنوز باورم نمی شود که رفته ای ... یادش به خیر؛ چقــــــــــدر گُ.ه بودی عزیزم.
تابستان، برقمان را قطع می کنند؛ چراغهای گازی را روشن می کنیم ... زمستان، گازمان را قطع می کنند؛ کرسی های برقی را راه می اندازیم ... ما، ملت غیور و همیشه در صحنه ایم محمـــــــود، بچــــــــــرخ ... تا بچــــــــرخیم! پ.ن: من، آقای پدر، خانوم مادر؛ گردو، برگه زردآلو، چایی؛ کتاب، روزنامه، کاموا؛ فرار از تنهایی ... آرامش ... گرما ... سنت، یا مدرنیسم؟! مسئله این است؟؟
توی این سکوت (...)ی، با این جزوه امتحان (...)ی تر، با این عرعر بلندگوی محل که نمیدونم تو این وقت شب داره چه (...)شِری سر هم می کنه؛ گـ و.ز تکان دهنده ی همسایه قشنگترین اتفاقیه که می تونه بیفته! بلاشک الان اون طرف یه عده دارن کرکر میخندن... خوش به حالشون... ! |
About![]()
کسی که جنگجوست باید همواره در حال جنگ باشد ...
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 RAMBLE with me
..:: PHOTO is LIFE ::..
Miss Par3OOs (به زودی)
تاریکخونه |