|
_ هی، وجدان... اون گردالیه که یه چیز لزج از توش اومده بیرون و داره رو دیوار راه میره ... * حلزونه، لیفت (lifet) رو بزن ... _ hmmm ... عجب ... * ... _ (آوازهای منقطع) ... به به چقدر همه چی خوبه ... (آوازهای منقطع) * کوفت عزیزم. از سوسک که بهتره _ تو انگار یه طوریت میشه ها! من که دارم واسه خودم حال میکنم! هرکی ندونه تو خوب میدونی که من تو این حموم با جانداران زیادی همزیستی مسالمت آمیز داشتم، این که فقط یه حلزونه! لاکشو میگیرم و می برمش تو باغچه... تو اگه مشکلی داری همینطور حرص بخور و خودتو cool نشون بده. * i love it _ Me too * Fine _ Fine
3 پر (اسلیپینگ بیوتی داخل عکس-ضمیر ناخودآگاه سابق) در راستای restart کردن مغز و روحیه و سایر قضایا یک سری پیشنهاد رو مطرح کرد، از جمله یادآوری خاطرات گذشته. گرچه خیلی کلیشه ای و در بعضی موارد نکبتی به نظر میومد، اما علی الحساب از وضع کنونی به هر شکلی که فکرشو بکنید بهتره
دراز کشیدم روی تخت ... ساعت، Hmmm، بذار ببینم، دقیقا 14:43 است ... نمیدونم این شرکته کارای جدیدمو میپسنده یا نه ... سه تاش کامله که فقط دوتاش به نظرم جالب شده، 2-3 تای دیگه مونده و فکر میکنم که دیگه باید امشب mailشون کنم ... فکرم درگیره و فعلا دراز کشیدن به هر کاری ارجحیت داره! ... تو ذهنم یه فضاهایی میان و میرن ... اول یه دنیای سیاه و تاریک که یه میز وسطشه و یه صندلی، یه کامپیوتر، یه مشت کاغذ، یه قلم، و یه من! ... هیچ صدایی نمیاد و تمرکز کردم و یه کارایی میکنم! هوس میکنم یهو بپرم جلو خودمو بگم پخ خ خ خ خ خ! اما دلم برا خودم میسوزه و بیخیال میشم ... از این تصویر زیاد خوشم نمیاد ... دوباره چشامو میبندم ... یه 4دیواری کوچیک ظاهر میشه با دیوارای شیشهای که همه چی داره غیر آدمیزاد! به نظر محشر میاد! همون میز و وسایل روش یه گوشه است، به اضافه یه یخچال پر از شوکولات کاکائوهایی که نه چاق میکنن و نه با خوردنشون جوشای گنده میزنی!! اینو از کجا میفهمم!!!؟ ... نمیدونم!!! ... اینجام من پشت میز نشستم!! از آرامشم کاملا مشخصه که توی کلهام هیچی نیست! مثه 2 سال پیش ... خالیه خالی! راحت! ... میرم جلو و میشینم جلوم!! از حالت صورتم خندهام میگیره!!! مثه یه بچه آروم به هنجار نشستم و با مداد یه چیزایی میکشم! ... دولا میشم رو کاغذ تا ببینم دارم چه غلطی میکنم!!! یه صفحه است پر از طرحهای گرافیکی عجیب غریب و نقاشیای بیسروته! ... میگم: هی! فکر نمیکنی زیادی شولوغ شده؟! ... سرشو میاره بالا و با تعجب نیگام میکنه! در واقع خودمه که به خودم نیگاه میکنه! ... میگه: تو؟! ... میگم: منم دیگه! خودت! ... یهو میزنه زیر خنده: جالبه!!! این دفعه تو اومدی تو دنیای من؟! _ دنیای تو!؟ * قیافهام برات آشنا نیست!؟ _ چرا! روزی 100 بار میبینمت! تو آیینه! * خوبه! هنوز کامل نم نکشیده! _ چی؟! * مخت! _ این دنیای تو که گفتی قضیهاش چیه؟! * داری ناامیدم میکنی!!! همین چند روز پیش حرف زدیم! وجدان آگاهتم! خوشبختم!!! _ Shit! من اینجا چیکار میکنم پس؟! مگه تو وظیفهات نیست بیای تو دنیای من!؟ * چه میدونم! اینجوریشو ندیده بودم! چه جوری اومدی تو؟ _ از پنجره!!! چه میدونم!! حالا چی میشه؟؟؟! * هیچی! صدای مامانتو نمیشنوی مگه!؟ الان پا میشی میری ناهار ...و به همین سادگی از این دنیا میری بیرون! _ hmmm ... اینجا نافرم آرومه! همیشه دلم همچین جایی رو میخواست * اون دلت کارهای نبود استعداد! من بودم که میخواستم! الانم که میبینی، اینجا مال منه _ گند! ... ببین! بیا جاها عوض! * نچ! نمیشه! باید یه فرقی بین من و تو باشه! _ مردشورتو ببرن! فکر نکنی بازم بهت سر میزنما! الانم اشتباهی از اینجا سردرآوردم * میدونم! حالام نمیذاری به کارم برسم _ اینا که کشیدی اسمش کاره؟! بهت برنخوره اما خیلی ضایع است! * همش فکرای تو هستن خوشگل! خوب که فکر میکنم میبینم آره! خیلی فکرات ضایعن! _ اصلا بانمک نبود! ... * ... (باز سرشو دولا میکنه رو کاغذ) _ یعنی میدونی رو تخت به چی فکر میکردم؟ * آره _ چرا از ذهنم بیرون نمیره به نظرت؟ * خودت نمیخوای بره _ میخوام!! * نمیخوای! بچه تو زیادی فکر میکنی! _ نکنم؟! * بکن!! اما مفید!!! چیه این مزخرفا! منم کلافه کردی ... بگو گور باباش و برو دنبال کارت! همین! _ به به! تو هم که بددهنی! * از تو یاد گرفتم! _ یعنی میگی که ... * یعنی میگم که بچسب به چیزایی که واقعین! داری دنبال سایهات میدوی! در حالیکه اگه یه ذره اون مغزتو به کار بگیری میبینی اگه کاریش نداشته باشی خودش هرجا بری باهات میاد! _ میدونی اصلا مثالت ربط نداشت؟؟! * داشت! _ نداشت! _ مثه روانشناسای (...) مغز حرف میزنی * برو ناهار، صدای قاروقور شکمم بلند شد _ صدای شکم منه استعداد * من تو هستم استعداد _ باشه باشه! عجب متهای هستیا!!! * ... _ ... خدافظ! * ... _ چیزه ... ببینن ... بازم میای اونطرفا دیگه؟ * (لبخند) _ hmmm ... خوبه ... پس بعدا میبینمت ... ... صدای مامان یهو از جا میکندم!!! ... " نااااااهاااااااااااااااااااااااااار! من صدات نزنم نمیفهمی گشنهات شده؟!" ... به ساعت نیگا میکنم ... 3:10 است! ... عجب 27 دقیقه مزخرفی بود!!! ... با خودم فکر میکنم که یادم باشه وظیفه اونه بیاد اینجا نه تو! ... یه صدایی آروم میگه: " اینجا فقط ما دوتاییم! هرچی بگی من میشنوم، واسه من نقشه نکش! " ... و بلند میخنده!! ... بلند میشم میگم: " اصلا بانمک نبود!" ... و میرم برای ناهار ...
- چته؟؟ * چمه؟؟؟ ... هیچی! - منم گوشام دراز! از دیشب تا حالا داری مخ منو میخوری اونوقت میگی هیچی؟! * مخ تو رو؟ - آره دیگه! هی داری با خودت حرف میزنی! * با خودم؟! - الاغ! من تو هستم دیگه! هر دفعه باید اینو یادت بندازم؟؟ * آهاا!! وجدان آگاه! چه عجب از این طرفا!!! پس همه حرفامو شنفتی!؟ - آره! نذاشتی 5 دقیقه بکپم! * خب تو همه رو شنفتی! واسه چی میگی چته؟! - hmmmm ... همینطوری! روال عادیش همینه دیگه! من میگم چته، تو یه مشت غرغر میکنی و بعدشم زندگی ادامه داره! ... * مرض! مثه پیرزنا حرف می زنی! - هرچی من میگم از ذهن پوک تو بلند شده! به من فحش نده! - ولم کن! تو یکی هم به درد ما نخوردی ... * چیه؟! می خوای منم بندازی تو زبالهدونی آدما؟! هه هه! از پس من یکی برنمیای بچه! چون من تو هستم! هیچکی به این راحتیا از پس خودش برنیومده! - ... * چیه حالا؟! - ... * اه! باز بغض کردی!! - خودت چرا بغض کردی؟! * خب من تو هستم دیگه!! _ آهان! * بخورش یالا!! - چیو؟! * بغضتو ... - ... * پرسه؟! - ... * با تواما!!! - ... * shit! گند زدی! تازه صورتمو شسته بودم!! - ... * این سه نقطهها یعنی چی؟ زبون نداری؟! - دست از سرم بردار!!!! * اه اه اه! خیلی کلیشهای بود!!! اینم حتما تو یه فیلم شنیدی! - (لبخند) دیوونه! * آهااااان! خندید!! - گم شو دیوونه! * ... - تو همش با منی یعنی؟! * آره - پس چرا بعضی وقتا بات حرف میزنم؟! * چون خیلیا جای منو گرفتن! - خب حالا! ننه من غریبم بازی در نیار! * باشه - وای چه مظلوم!!! پیف پیف! لوس! * چیه میخوای کل بندازیم؟!! - دیشب همه حرفامو شنیدی؟! * بله! یهو هم وسطش مثه گاو خوابت برد! - بهت گفتم توی آدمارو میبینم؟! * نچ! - توی آدمارو میبینم! * آهان ... حالا گفتی! - بی مزه! * تو عقلت پاک از دست رفته! نابود شدی بچه - مثلا اون مرد رو ببین ... همون که تو مغازه است! مانتو فروشه ... * پیرهن چارخونههه؟ - آره آره * خب؟! دوسش داری؟ - گم شو! دارم جدی حرف میزنما! ... اون یه روباهه دم قرمزه که طولش حدوده یه متره ... * wowww! پرسه تو کارت تمومه! - چته؟! * هیچی!!! شماره اورژانس چنده؟ - اه! یه بار شد حرفامو جدی گوش بدی؟! * آره! دیشب مثلا!!! - ببین ... مثلا اون زن رو ببین ... دیدی؟! اون که شالش زرده ... * خب؟ اونم لابد سرندی پیتیه!!! - نه ... اون ماره ... با خالای براقه زرد! از اون زنگیا! * خب زنا همشون مارن! - احمق! تو هم زنیا! * نچ! من دخترم! - همهاش زبونت درازه! اصلا ولش کن ... * خب حالا چرا قهر میکنی؟! Ok ... اون ماره ... اون مرده هم روباهه ... اصلا منم اورانگوتانم! خوبه؟ - ... * پرسه! تو چت شده این چند روز؟ کلا زدی تو خاکیا! - نمیدونم * قلبت خوب شد؟! - چه میدونم! تو اون تویی! برو حالشو بپرس! ... * ... - ... * ... - ... * خب یه چیزی بگو خب! - ... * از سه نقطهبازی خوشت میاد؟! - آره! حرف زدن به دردسرش نمیارزه! * حتی با من؟ - حتی با تو! * من تو هستما! - میدونم!!! اصلا چه لزومی داره کسی حرف کسیو بفهمه؟ همش دنبال یکی هستیم حرفمونو بفهمه!خریما! * خیلی فلسفی بود! - چقدر سرخوشی تو! تو همون نیمه سرخوش منی نه؟! * تقریبا! میشه گفت من اون پرسه آدمم! - آهان! پس منم اون پرسه خرم! خوشبختم! * خری دیگه! خری که این وضعته! - دست خودم نیست!!! * آهان! یادم نبود دست الیزابت تیلوره!!! - اه! خیلی یخ بود! * پرسه؟! - هااا * پرسه - هاااااااااااااااااااااااااا؟! * داری مینویسیا!!! - چیو؟! * حرفای مارو!!! بالارو نیگا کن!"n" تا خط شده!!! - خب که چی؟ * هیچی ... ولی اینطوری هی سانسور می کنی یه چیزاییو!!! اونا رو میخوام بشنوم! - اونا گفتنی نیست * هست! - نیست! * هست!! - خب هست ... * نیست؟! - اه! تو که خلتره منی! * بیا بریم اونور ... - دستمو ول کن!! ... * بیاااااااااااااااا ... - eeeee! نکش!!!! ... * بیاااا ... - اوی ی ی ی ی ی !با توام! هوی! ... * ... _ ... و صداها بدینگونه نامفهوم و دورتر و دورتر شد!!!!!! (اینم تو یه فیلم شنیده بودم!!!)
|
About![]()
کسی که جنگجوست باید همواره در حال جنگ باشد ...
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 RAMBLE with me
..:: PHOTO is LIFE ::..
Miss Par3OOs (به زودی)
تاریکخونه |