تبليغاتX
پرسه تو پستو





















پرسه تو پستو

ویکتور پرسه مارک بک، پس از بازگشت از مراسمی، فرمود: به تمامی مقدساتی که می پرستید، لطفا هر آنکس که رقص نمی داند، نرقصد.

ایشان سپس اضافه کرد: نرقص عزیزم، خواهش می کنم نرقص...

و سپس باشتاب به سمت WC حرکت کرد.


+نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388ساعت11:45توسط پرسه //

ساعت 12...  فیلم "27 لباس" تموم شد. تازگیا از لم دادن پای TV و دیدن فیلمای 10 تاش صدتومن خوشم میاد. گرمه ...

کف زمین ولو ام و لم دادم به همون پشتی کذایی، پای همون میز چرخ خیاطی کذایی، جلوی همون مونیتور تخت خنگ کذایی تر. جفت پاهام رو میزه و باد پنکه و صدای Case به شدت بهم یادآوری میکنه که " و این تویی، پرسه؛ یک جهان سومی بیتویی". گرمه ...

فردا که بهار آید، آراد و رهااااااااااااااااااااا هستیم، آزاد و رهااااااااااا هستیم ... از صبح هی این شعره تو مغزم شلنگ تخته میندازه. کمرم درد می کنه مثه سگ. 2 روزه دو لا کف زمین دارم ماکت میسازم. از تو همه منفذای پوستم فشار میزنه بیرون، میدونی، عین زودپز یه جورایی. گرمه ...

با نور مشکل دارم. شدید دارم. این روزا عشق و علاقه عجیبی پیدا کردم به خواهر و مادر ادیسون. تو خونه راه می رم و "چراغها را من خاموش می کنم"...مرتیکه میگه میگرن چشمی داری. عمه ات میگرن چشمی داره. گرمه ...

هی "ص" رو "س" می زنم. "س" رو "ث" میزنم. اگه طراح keyboard فقط یه عدس مغز داشت، می فهمید که نباید این حروف "س س س س" دار رو یه طرف صفحه بندازه.  این پنکه هم که باز تنظیم نیست مادر      ش رو خدا رحمت کنه ... گرمه ...

Ctrl +++  ... آهااا، حالا شد. الان کلمه ها شدن یکی این هواااااااااا . یا کور شدم یا دارم میشم یا خواهم شدم. چقدر شیرین. چقدر هیجان انگیز. یعنی چی میشه؟؟ ... گرمه

...

+نوشته شده در جمعه 26 تیر1388ساعت0:24توسط پرسه //

یک عمر در آخور گرم و نرم، علوفه تازه خوردیم،

شکم هایمان برآمده و پوستمان گل انداخته

و خورجین مثبت هایمان بر گرده مان آویزان است ...

اسم مرا از لیست خوبان خط بزنید

دلم گوشت خونی و متعفن مردار می خواهد ...

خداحافظ اصطبل منزه من


+نوشته شده در دوشنبه 15 تیر1388ساعت23:48توسط پرسه //

شبا اینجا دیگه مثه قبل نیست. تنها عنصر مشترکش، مارمولکه که یکیشو همین چند روز پیش با جارو و جون من برو جون من برو بیرون کردم. حتی سوسکا هم دیگه این دور و بر نیستن.

شب دیگه کیفور نیستم. حال نمیکنم با سکوت و تنهایی و نور مهتابی. ساعت که 3 و4  میشه احساس غرور نکبتی گذشته نمیاد سراغم که امشبم مادر شب رو ... . از ساعت 3 بدم میاد. از نور مهتابی ایضا. از صدای پنکه و case که عین هلیکوپتر تو تاریکی میپیچه همچنین. کلاه آفتابی میذارم سرم و میشینم پای کامپولی، که نور مهتابی نخوره تو چشمام. تازه می فهمم خفاش و اینا چه دردی می کشن، روحی فداکهن و غیره.

از صندلی و میز کامپولولی به کف زمین مهاجرت کردم. مونیتور تخت خنگ رو گذاشتم رو یه میز که مال چرخ خیاطی محبوب مامانه، و پامو دراز کردم رو زمین و کمرم رو با زاویه  hmmm، وایسا ببینم ... حول و حوشه (هول و هوشه؟ حول و هوشه؟ هول و حوشه؟!) 120-30-40-50 اینا لم دادم به پشتی عهد رضاخان، ماتحتم سر شده و هر از گاهی جابجاش میکنم تا مطمئن شم هنوز سالمه.

اینجا مثه شبای قبل نیست. تنهایی شیرین نیست. کامپولی مای لاو نیست. سکوت مثه چی کشنده است. آینده باحال نیست. نکبتیه. فقط بعضی وقتا چشاتو میبندی و میگی woW، چه هیجان انگیز، چه توپ، چه خوشگل و غیره.

اولش هی پا میشی و تالاپی میخوری زمین، و هیچکی به ..مش نیست. همه میگن آخی نازی نازی راه برو راه برو تو میتونی. با هر کوفتی شده سرتو گول می مالن تا آخرش پا شی راه بری. خب، این بزرگترین اشتباه زندگیته.

یواش یواش میزنی تو کار دیوار خط خطی کردن (البته اگه والدین انعطاف پذیری داشته باشی) و گاز میگیری و کر کر میخندی. بعدش یویو بازیه و لی لی و عمو زنجیر باف. کم کم میری تو مود نی نی بازی و خاله بازی و دکتر بازی. بعد که یکم سوات موات یادت دادن میگی آقا کی میاد اسم فامیل؟ یکم بعد می زنی تو کار آتاری و ماریو و هواپیما. می بینی دنیا همین بازیای به هنجار معمولی نیست، پس میری تو کار خلاف. حکم چیه؟ خاج؟ می کشی و می کوبی و حس می کنی اهااااااااااااان اینه!

بزرگ میشی. همه چیت درمیاد. به به خانووووم! چند سالته؟ نخند نرو نپوش. بخون بنویس امتحان بده. اول شدن میشه فرست امبیش! دلت بپر بپر میخواد میزنی تو کار پینگ پنگ. هم آرومه هم آرتیستی. هم تیزی می خواد هم میزی! و راکتی و ایضا توپی. نداریم؟ پس کی میاد وسطی؟؟ هیچکی! کی میاد والیبال؟! هیچکی ... گور بابای همه تون ...

انزوا میاد تو زندگی. کله اتو تا جاداره می کنی تو خودت ( و ایضا گاهی در بعضیا) و میری جلو. میزنی تو کار خودزنی و خود کنی و خود کشی. میزان صدمات وارده با میزان کله خریت وابستگی مستقیم داره. میشی بازیکن فوتبال امریکایی، دستت رو میگیری جلوت و با سرعت می دوی. هرکی بخوره بهت پرت میشه و هر کیم نخوره بهت مسلما پرت نمیشه!

اینقدر میدوی که زمینو رد می کنی و یهو یه دیوار نکبتی با لبخند بهت سلام میکنه. اینکه کی به زندگی بر میگردی باز وابستگی مستقیم داره با جنس دیوار، میزان سرعت فرد، جنس فرد ایضا.

میشینی پا دیوار. سلام! من کیم اینجا کجاست؟ به به چه دیوار شیکی، حال شما؟ یکم اتل متل توتوله بازی میکنی و یادت میره وقتی به اینجاش رسیدی که "نه شیر داره نه پستون" صداتو بیاری پایین تا مایه خجالت همگان نشه.

کلا کم کم قضیه به "نه شیر داره نه پستون" ختم نمیشه. خیلی چیزا یادت میره. مغزت مدام در حال ریست شدنه. با دیوار حرف میزنی. مسلما اونایی که لت و پار کردی علاقه چندانی به شنیدنت ندارن. حس لت و پار کردن اینقدر شگرفه که فقط یک لت و پارگر اون رو میفهمه، و البته یک دیوار.

سلام دیوار...

پ.ن:

قسمت دوم این داستان، احتمالا در پایان 20سال دوم زندگی نگارنده منتشر خواهد شد.

 

+نوشته شده در دوشنبه 15 تیر1388ساعت3:21توسط پرسه //

Believe Ur Daughter,

Before that Someone Else Do it For U

"ویکتور پرسه مارک بک"


+نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت11:45توسط پرسه //


+نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت12:8توسط پرسه //


+نوشته شده در سه شنبه 9 تیر1388ساعت2:9توسط پرسه //

دلزده از خلایق دو پا،

باز تابستان است

عرق، نکبتی است که آدم را به ...ا می دهد

و من،

دلزده از خلایق دو پا،

نه راستی این را قبلا گفتم!

آآآآآآه رهایم کنید رهایم کنید رهایم کنیدددددددد

(بله! شما! همون دوستی که ته سالن نشسته زرت زرت می خنده)

کردید؟ ok، ای ول

آها این را می خواستم بگویم:

دلزده از خلایق دو پا،

با این موجودات سرعت بالای چندش،

(اما آدمتر از آنهایی که این روزها ریده اند بر زندگیمان)،

Hmmm،

فعلش چی میشه الان؟! وایسا ببینم چی گفتم ...

...

آهان

"حال می کنم"

یا "بازی می کنم"

یا "صحبت می کنم"

کلا زندگی خیلی قشنگه عزیزان

خدایا تو را سپااااااس، که اگرچه انسانهایت دهانمان را مورد عنایت قرار داده اند،

اما همچنان مارمولکهای فهیمت را از ما دریغ نمیداری


پ.ن:

1. مسئله: در تصویر داده شده، اگر اندازه انگشت بالای دم مارمولک 8 سانتیمتر، و انگشت ضایع و کج و کوله پایینی 7 سانتینتر، و زاویه بین این دو حول و حوش 90 درجه و اینا باشد، طول مارمولک را بدست آورید:

(نکته: مارمولک از نوع بدون خار خاکستری شکم پر کامبوجی- اندونزیایی می باشد)


2. هلاک شده ی این نکته های مثلا انحرافیه اینجور مسئله هام. بعضیا شدیدا عشق مچ گیرین، کلا یه

طوریشون میشه انگار، حالا نمیدونم گرمشون میشه سردشون میشه چشون میشه. حالا بگذریم ... از این

پست "..."شعر تر تو این چند روز خونده بودی؟!

نخونده بودی؟! اما من خونده بودم

+نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت0:10توسط پرسه //


احمد خاتمی، خطیب شدیدا های آیکیو و بیطرف نمازجمعه تهران یا یه همچین چیزایی:

" ... من از قوه قضاییه می خواهم که با سران این اغتشاشات، برخورد بی رحمانه و قاطعانه داشته باشد ... "

پ.ن:
همین لطافتت منو کشته احمـــــــــــــــــــــــــــــد

+نوشته شده در شنبه 6 تیر1388ساعت0:39توسط پرسه //