|
هی آب میشوم و مدام آب میشوم مینوشم از خودم ... و چه سیراب میشوم! / هر روز میگریزم از آزار دست نور شب باز دست به دامن مهتاب میشوم ... / دیروز سنگ تیره و مفلوک زیر پا فردا غرور مضحک محراب میشوم! / من تارهای زرد و سفیدم، بزن مرا تنها به ضربه ترانهای ناب میشوم / دیشب به خواب دیدم، اگر راست یا دروغ، بین هزار سیمم و مضراب میشوم! / مضراب میشوم و هی میزنم به خشم از ضربههای سخت، چه بیتاب میشوم ... / ... بگذار تا رها شوم از بند این حروف بنگر چگونه رها ز اطناب میشوم(!): / سیراب و ناب و خواب، شراب و سراب و تاب! مغروقم و اسیر وزن «اب» میشوم!! / مغروق؟؟؟!! ... واژه سنگین و زشت و لوچ ... یک برکه شعر و شور ... که مرداب میشوم ... / ... یک مشت قافیه مانده است روی دست ... با این صداقت است که جذاب میشوم؟؟؟؟! ... پ.ن: 2) خواننده وبلاگ همه دوستان هستم.این روزا یکم مشکل پیش اومده برام، اگه کامنتی نمیذارم از همه عذر میخوام...
پیشدرآمد: آن مرد آمد! آن مرد با رأی آمد! آن مرد با کت ماماندوز آمد! آن مرد در باران آمد؟! آن مرد چرا آمد؟! درآمد(!): گاز رفت! پول رفت! خنده رفت! مدالها رفتند! فقر آمد! بدبختی آمد! ت.حر.یم آمد! احمقها آمدند! پس درآمد: برق رفت! ... سرما رفت، صدای کولر رفت، نور رفت، صورتهای ساکت رفتند... برق رفت! ... گرمای سگی آمد، صدای عرعر گنجشکها آمد، دورهمنشینیهای کسالتآور آمدند ... نتیجهگیری: آااااااااااااه که چقدر دلم میخواهد اورانگوتانی خالدار بودم درست روی خط استوا، تا انسانی روی ناف این گربه مفلوک بی سر و ته که هنوز نمیدانم کجایش شبیه کجای گربه است!! آااااااااااه ای قاصد روزهای لعنتی ابری، داروگ، کی میرسد باران؟؟ (یا یه همچین چیزایی...!) آاااااااااااااااااااه و غیره! ...
تقریبا به 10نفری
جواب دادم «نمیدونم»، وقتی ازم پرسیم این زنه یا مرد!؟ یکی دو بارم
البته بهم گفتن تو که نمیدونی این چیه، واسه چی کشیدیش!!؟؟ ... (فیگور بغض!) ... زنه دیگه نه؟!
... حالا هر جونوری
که هست، من فقط میدونم این حس نصف تاریک نصف روشن رو خیلی دوست دارم ... خیلی ...
یعنی خیلیاااااا! یه چیزی میگم یه چیزی میشنوی!!!! پ.ن:
از جغد بینصیب چه پرسی که باغ چیست؟ با عندلیب نغمهبرآور کلاغ چیست بزمجهای که خاک خورد در مغاکها، کی ره برد که باغ چگونه است و زاغ چیست!؟ افسره پیکری که عصب نیست در تنش، آگه نشد که سرد کدام است و داغ چیست! در جمع ابلهان چه کنی داستان عقل لب را ببند کور چه داند چراغ چیست! بسیار آدمی که به ظلمتسرای جهل، در چشم من طویله نماید! الاغ چیست! مهدی سهیلی
برای درس «روستا2» باید هر کسی یه خونه از بین خونههای روستایی که توی درس «روستا1» رفته بودیم انتخاب میکرد و یه مدل جدید براش پیشنهاد میداد ... کار جالبی بود در کل ... روستای گروه 5 نفره ما روستای «عباسکوه» بود از استان گیلان ... مدل پیشنهادیه من این عکسه که سر ساختنش کلی انرژی هدر دادم! مخصوصا برا باغچهاش! اجدادم اومدن جلو چشام تا گل خشکای صحرایی رو با گواش سبز کنم و بذارم خشک شه و بعد بکارمشون تو باغچه!!! ...Hmmm ... اگه نردههای ایوونشم میذاشتم قشنگ میشد، اما دیگه ساعت 9 صبح شده بود و چشام جایی رو نمیدید از خستگی و باید سریع میرسوندمش دانشکده تا دوباره تاخیری نخورم!! ... چه بساطی داشتیم! یادش به شر! پس نوشت(!): راستی! امروز دومین سال تولد پستوی منه! این نسخه جدیدش از آبان شروع شده، اما اصل کاری همون پستوی قدیمی بود که لینکشو توی قسمت «پستو تو پستو» میبینین ... تولد دو سالگیت مبارک کوچولوی شیرین من!
یه مدت از طراحی غمهای چروک خورده چهرههای پیر لذت میبردم ... سایه زدن چروکای صورت، صورتی که یه روز زیر نور خورشید برق میزده، آدمو بزرگ میکنه ... قشنگترین طراحی تمام عمرم، طراحی از صورت "مادر ترزا" بود ... وقتی کشیدنش تموم شد حس کردم دیگه تو تمام عمرم نمیتونم اینقدر محشر کار کنم ... اما اون نقاشی رو مربی کلاس طراحیم با اجازه خودش از من هدیه گرفت! درواقع، دزدید ... گفت لای وسایلم بوده و گم شده ...
|
About![]()
کسی که جنگجوست باید همواره در حال جنگ باشد ...
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 RAMBLE with me
..:: PHOTO is LIFE ::..
Miss Par3OOs (به زودی)
تاریکخونه |