|
وقتی دلم فریاد زد، جسمم ز وحشت زار شد تا چهرهام لبخند زد، روحم شکست، آوار شد وقت سکوت و انزوا،صد حرف گنگ آمد ز راه چون غم شکفت از همهمه، تنهاییام انبار شد دستم شکست، روحم پرید، حلقم به هم آمیخت باز حرفم به زیر خاک رفت، خاکش نثار یار شد... پایم به سویی میدود، عقلم به سویی میرود آه ای بدن! آرامتر! دل زخمی افسار شد! مزر همه بیحد شده، پایم ز مرزم رد شده! بد خوب و خوبی بد شده! عقلم کجا بیمار شد؟! اینجا نقاب! آنجا نقاب! هر لحظه یک نقشی بر آب هشیار، مست; بیدار، خواب! آه این جهان مردار شد ناخن به تاریکی مکش، ای درد بیدرمان من هر نور کز جایی شکفت، زهری چکاند و مار شد مجنون مشو، مجنون مشو، از دخمهات بیرون مشو سرمست شد، آزاد گشت! هرکس مقیم غار شد فریاد در رگهام مرد، خندید در لبهام غم! رگها گسیخت! لبها شکافت! وای! عمر من خونبار شد ... من کیستم؟! من چیستم؟! فکرم کجا پر میزند؟! من آن من امروزیم؟! یا آنکه دیشب خار شد؟؟؟؟ دیروز "او"! دیشب "من"ام! امروز مجموع "همه"! فردا که آید کیستم؟! اینجا پر از اغیار شد... پستو به پستو میروم، کوچی ز خود ... از خود ... به خود! "خود" این میانه مبهم است! در تیرگیها تار شد... امروز هی لبخند تلخ، هی خندههای زورکی! فردا دوباره غم، سکوت! آخر چرا؟؟؟... این کار شد؟؟؟؟ (غم زورکی است؟؟ این درد و رنج؟؟ ... یا خندهها، لبخندها؟؟؟ ما مست؟ ما سرمست؟ شاد؟! ...فکرم بسی تبدار شد!) ذهنم به هر سو میرود، تا آخر دنیا!! ولی ... محدوده آرامشم، یک room ِسه در چهار شد! آری بخند ای عقل خرد! دلقک شده این کالبد... از مکر همجنسان تو، این دل "خر ِ" ایثار شد! باز از خروش حس و خشم، یک طنز تلخ آمد پدید!!! "room" و " خر" و "سه در چهار" ؟؟؟؟؟! این شعر هم بیمار شد!!... خوش گفت آن مرد حکیم: «چون غم رسیدت... بیخیال!!!» آری رفیقان! بیخیال!!! ... (این بیت چقدر پربار شد!!) پ.ن: شعری از دیوان «التخلیه الروانیة، من الاحوالات الپرسة الخلیات»/ صفحه 13876567/ انتشارات نیست اندر جهان/ سال 1032/ چاپ "4-" ام!
http://hk.youtube.com/watch?v=whF_LPoVXCs یا http://saeid.zebardast.googlepages.com/dar_mahkameh_elahi.wma
گرمای این تابستون یه طرف! برق رفتناشم یه طرف!! ... نه! برق رفتناشم همون طرف! جک و جونوراش این طرف!!! ... پس چی شد؟ آفرین!!! ... گرمای تابستون و برق رفتناش یه طرف! جک و جونوراشم یه طرف!!! اما در مورد جک و جونور! اگه بخوام حرف مستندی زده باشم باید بگم که در کتاب « اللغه الکوفتیات اندر ترخیص الاحوال الچندشیات» به طور خلاصه اومده که جک و جونور موجودات شیرین و جذابی هستند مثل سوسک! مارمولک در ابعاد مختلف و پشه به مقدار کافی! که من همینجا یه چیزای سبز کوچیکی که جدیدا تو اتاقم دارم میبینم رو بهشون اضافه میکنم!!! ... ببین تو میشناسیشون؟! به اندازه نوک سوزنن، سبز فسفرین! بدجورم میگزن!!! یعنی اینقدر جاش میسوزه که اشک تو چشای آدم جمع میشه! ... برای راههای مقابله با اینا فرصت زیادی واسه پژوهش و تفکر داشتم!!! (به خصوص تو این چند روز که با تمرکز مشغول خوندن امتحانا بودم!!!) ... ببین! بیا رو راست باشیم و به خودمون دروغ نگیم!(اینو یه جا تو یه فیلم شنیدم!!) مارمولک رو که رسما نمیشه هیچ کاریش کرد! تنها راهش اینه که به جاهای بلندی مثه تخت پناه ببری و همه کارای روزمرهاتو همونجا رو تخت انجام بدی!!! ... پشهام کارش یه حشرهکشه! ... اما سوسک!!! سوسک رو اگه تو اتاق ببینی، قبول کن نمیشه کشتش (اه اه اه!)! آدم فقط میتونه فحش بده و چندشش بشه و نیگاش کنه ببینه کجا میره!!! اما گه تو حیاط باشه! یا حموم! یا توالت!!! ای جووووووووون!!! اون موقع کار، کار خودمه!!! ... تو میدونستی که اگه فقط چند قطره نفت بریزی رو سوسک، درجا میمیره؟! ... بدون درد! بدون خونریزی! بدون کثیفکاری!! با ضمانت پس از مرگ!!! باور کن!!! ... تو خونه ما، بیشترین حالتی که من توش مشاهده شدم، حالتیه که یه ظرف نفت دستمه و دارم دنبال یه سوسک میدوم!!! ... خودمونیما! عجب زندگیه نکبتیه خندهداره کثیفه چندشه low levele رقتآوره قتل خیزیه!!! خودم از این پست جهان سومیم یه جوریم شد!!! بیخیال اصلا! خودت خوبی؟؟؟! پ.ن: 1) چند روز پیشا یه مارمولک جوجه(!) رو اعصابم بود تو اتاق!!! هر سری یه جا میدیدمش!!! آخرش دنبالش کردم و فرستادمش زیر فرش!!! الان 3-4 روزه نه دلم میاد فرش رو بلند کنم و ببینم حالش چهطوره!!! نه قلبم اینقدر قویه که فرش رو بلند کنم و ببینم نیست!!! 2) امتحانا تموم شد! توی این آخری اینقدر توضیح دادم واسه سوالا که یهو وجدانم گفت: «آهااای پرسه!! چه میکنی؟؟؟خجالت بکش!! با چه رویی می خوای نمره بالا 18 بگیری؟؟؟» و من به خودم اومدم و رفتم برگهامو دادم!!! 3) استاده هویج فرنگی!!! سوال داده که 4 بخش داره اما بارمش نیم نمره است!!! یعنی من هنگ کردم دیگه تو این مملکت و دانشگاهشا!!! اصلا خودکارم سوال رو دید خشک شد!!!! به جان تو!!!
پیش نوشت: این یک تخلیه روانیه طولانیه بی معنیه! ... مختاری که همین الان خودتو نجات بدی و page رو ببندی ;) میدونی ... بعضی وقتا روزات تکراری میشن عینه سگ!! صبح پا میشی، دستشویی و صبحونه و لباس! که کجا؟! دانشکده خیر سرمون!!! دانشگاااااااااااااه!!! مکان دانش!!!جایی که 1 سال رو به خودمون و اطرافیانمون زهرمار کردیم که بریم توش!!! بیا! حالا توشیم!!! لای یه مشت «دانشجو» داریم روزمون رو به (...) میدیم! ... یه مشت آدم آکبند که همه انگیزهاشون نشستن رو نیمکتای مکان دانشه و (...) زدن و (...) بازی!!! که 4 تا بستنی بخرن و بشینن و (...) کنن!!! به تعبیری "(...) سالم در بستری از علم و فرهنگ!!!!" ... آدمایی که ذهنشون قد یه مرغ flexibility نداره و اندازه اونم که 4 تا تخم میذاره، واسه بشریت استفاده ندارن!!! تازه برعکس مرغ، کلی ادعای فیلسوفی و انیشتینیشون میشه و لااقل 5 تا کتاب هم نخوندن که آدم بگه آره! تو فیلسوف! ... بازم 100 رحمت به همون مرغ که پذیرفته مرغه و نه زندگی رو به خودش زهرمار میکنه نه به بقیه!!! ... بذار برم سر اصل مطلب فدات شم! ... آخه تو آدمی؟! مردشور اون ریخت اتوکشیدهاتو ببرن که هنوز نمیتونی حرفتو بزنی و هنوز نمیدونی چی هستی ولی باز به زمین میگی حیف من که رو تو راه میرم!!! ...جمعش کن باباااااااااااا!!! با رتبه "n" هزار و با اون سهمیه کوفتیی کذایی ننه بابات پاشدی اومدی اینجا و حالا خدا رو هم بنده نیستی!!! (...)خر، سر 0/25، اونم تو دانشگااااه! 2 ساعت وامیسی و با استاد چونه میزنی که چرا رقیبت که عینه خودت گ.هه، شده 19/25 و تو شدی 19؟؟؟؟؟؟ ... ای ر.ی.دم به این درسی که میخونی و به اون هویجی که به تو مدرک معدل A میده!!! ... کله گاوتو کردی تو درس و کلی هم حیا و وقار و خانومی داری! مودبی و مهربون و باشخصیت!!! با اون لبخند سگیه لطیفت!!! من که میدونم چه مارمولک عفونیه منفعت طلبی هستی!!! سر 0/5 نمره حاضری آدم بکشی جوووونور!!! ... نذار دهنم باز شه چندش!!! نذار بگم که که از کتابخونه کتاب میگیری و با شیوههای قرون وسطایی واسه اینکه بقیه بهت نرسن پسش نمیدی!!!! که هی خودتو اون دوست بدتر از خودت کتابو یکی در میون میگیرین تا بقیه اسکول شما دوتا شن!!! که سر امتحانا "n" تا تقلب میگیری و هر چی اون بدبختی که حالا میخواد تو هم مرام بذاری و یه سوالو بهش بگی، صدات میزنه سر گچیتو از رو اون برگه کوفتیت بلندم نمیکنی!!! میدونی عزیزم؟! تو و امثال تو رو باید به زیبایی به قطعات 3 در 3 تقسیم کرد!! پر کردین همه دانشگاه رو! نمیذارین مغز 4 تا استعداد 100 برابر خودتون که فقط چون راه تنفس تو این جنگل متعفن رو بلد نیستن و دارن یه گوشه با تار عنکبوتاشون بازی میکنن، نفس بکشه!! ... همین توی گه! فردا با معدل "الف" و بدون کنکور میری اون فوق نکبتیتم میخونی و بعد یه «بله»ی لطیف میگی و میشینی کنج خونه تا اون شاهزاده با اسب سفیدش هر روز با یه شاخه گل بهت سلام کنه و تو ناهار بذاری جلوش! خب آشغال عزیز! انگل جان! تو که هدف نداری، تو که همه زندگیت با بقیه تعریف شده، تو که کل آرزوهات محدودن به اون مربع تنگ 10 در 10 که کشیدی دور خودتو مغز نخودیت، تو که کل هنری که توی این دنیای هزار تو داری همون خرخونیه و رقابت و حسادت و رو نردبون جنازه بقیه بالا رفتن، تو که به فعالیتای غیردرسی من میخندی و از اینکه نمره اولی محل سگ به هیچکی نمیذاری، تو که عین اسکنر صفحههای جزوه رو اسکن میکنی و عینهو پرینتر پس میدی، تو که رسما سیستمت عین کلم پیچه و هیچ شباهتی به یه آدم هدفمند خلاق کنجکاو نداری!! آخه چغندر! تو که همه هدف زندگیت خلاصه شده به یه همسر ایدهآل (که لابد احتمال کشفش تو دانشگاه برات بیشتر بوده!) و 4 تا نمره 20 و یه مدرک فوق که بعدش بتمرگی یه گوشه و در حالیکه 5 تا بچه تو دومنت وول میخورن به خاله خانباجیای دورت، با سالای تحصیل و مدرک عالیهات پز بدی!!، واسه چی جای بقیه رو تنگ میکنی؟؟؟؟ ... اصلا بقیه به جهنم!!! تو واقعا حس می کنی آدمی الان؟؟؟ آره؟! ... OK!!! اگه تو آدمی، پس من همین جا رسما از آدمیت استعفا میدم و در کسوت یک عدد شبدر کوهی به زندگیه وارونه تو این مملکت اسلامی ادامه میدم!!! قربان تو! پرسه! پ.ن: 1. مخم پر از اینا بود!!! ... خوب نشدم! اما بهترم!! شما چه طورین؟!! ... شاید الان بتونم تمرکز کنم و به امتحان امروز صبحم فکر نکنم و امتحان فردا ساعت هشتمو، و امتحان فردا ساعت چهارمو و امتحان پس فردا ساعت دهمو بخونم!!!! ... بمیرم که روزای خدا اینقدر کمه مدیر گروه جان که تو هول شدی و هر چی امتحانه چپوندی تو سه روز!!! ... فکر کنم دیگه کاملا مبرهنه که من چمه!!!؟ 2. دل من دیر زمانیست که میپندارد، دوستی نیز گلی است ... مثل نیلوفر و ناز ... ساقه ترد لطیفی دارد!!!
|
About![]()
کسی که جنگجوست باید همواره در حال جنگ باشد ...
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 RAMBLE with me
..:: PHOTO is LIFE ::..
Miss Par3OOs (به زودی)
تاریکخونه |