تبليغاتX
پرسه تو پستو





















پرسه تو پستو


وقتی دلم فریاد زد، جسمم ز وحشت زار شد

تا چهره‌ام لبخند زد، روحم شکست، آوار شد

وقت سکوت و انزوا،صد حرف گنگ آمد ز راه

چون غم شکفت از همهمه، تنهایی‌ام انبار شد

دستم شکست، روحم پرید، حلقم به هم آمیخت باز

حرفم به زیر خاک رفت، خاکش نثار یار شد...

پایم به سویی می‌دود، عقلم به سویی می‌رود

آه ای بدن! آرامتر! دل زخمی افسار شد!

مزر همه بی‌حد شده، پایم ز مرزم رد شده!

بد خوب و خوبی بد شده! عقلم کجا بیمار شد؟!

اینجا نقاب! آنجا نقاب! هر لحظه یک نقشی بر آب

هشیار، مست; بیدار، خواب! آه این جهان مردار شد

ناخن به تاریکی مکش، ای درد بی‌درمان من

هر نور کز جایی شکفت، زهری چکاند و مار شد

مجنون مشو، مجنون مشو، از دخمه‌ات بیرون مشو

سرمست شد، آزاد گشت! هرکس مقیم غار شد

فریاد در رگهام مرد، خندید در لبهام غم!

رگها گسیخت! لبها شکافت! وای! عمر من خونبار شد ...

من کیستم؟! من چیستم؟! فکرم کجا پر می‌زند؟!

من آن من امروزیم؟! یا آنکه دیشب خار شد؟؟؟؟

دیروز "او"! دیشب "من"ام! امروز مجموع "همه"!

فردا که آید کیستم؟! اینجا پر از اغیار شد...

پستو به پستو می‌روم، کوچی ز خود ... از خود ...  به خود!

"خود" این میانه مبهم است! در تیرگی‌ها تار شد...

امروز هی لبخند تلخ، هی خنده‌های زورکی!

فردا دوباره غم، سکوت! آخر چرا؟؟؟... این کار شد؟؟؟؟

(غم زورکی است؟؟ این درد و رنج؟؟ ... یا خنده‌ها، لبخندها؟؟؟

ما مست؟ ما سرمست؟ شاد؟! ...فکرم بسی تبدار شد!)

ذهنم به هر سو می‌رود، تا آخر دنیا!! ولی ...

محدوده آرامشم، یک room ِسه در چهار شد!

آری بخند ای عقل خرد! دلقک شده این کالبد...

از مکر هم‌جنسان تو، این دل "خر ِ" ایثار شد!

باز از خروش حس و خشم، یک طنز تلخ آمد پدید!!!

"room" و " خر" و "سه در چهار" ؟؟؟؟؟! این شعر هم بیمار شد!!...

خوش گفت آن مرد حکیم: «چون غم رسیدت... بیخیال!!!»

آری رفیقان! بیخیال!!! ... (این بیت چقدر پربار شد!!)

پ.ن:

 شعری از دیوان «التخلیه الروانیة، من الاحوالات الپرسة الخلیات»/ صفحه 13876567/ انتشارات نیست اندر جهان/ سال 1032/ چاپ "4-" ام!


+نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت20:6توسط پرسه //


چه حسی دارم؟؟ ... واقعا چه حسی دارم؟؟؟؟؟؟

پرسه!!!!! پرسه!!! ... چه حسی داری؟؟؟

چته؟؟؟

خوشحالی؟ عصبانی ای؟؟ دلگیری؟؟ ... کلافه ای؟ میخوای داد بکشی؟؟ بکش!! چرا میخندی؟؟ چرا میگی

چیزی نیست!! ...

لیوان خالیه پرسه! خالیه ... به خدا نیمه پر نداره! ... آب توش نیست عزیزم... به خودت بیا...



+نوشته شده در پنجشنبه 13 تیر1387ساعت1:33توسط پرسه //


اعتقاد داشتن به جاودانگی روح ...و زندگی پس از مرگ ... چقدرررررجون آدمارو بی ارزش میکنه!
...

مرد؟؟
تصادف کرد؟
ورزشگاه اومد پایین آوار شد؟؟
زلزله؟ سقوط هواپیما؟
تو زندان؟
سکته؟
دکترا بهش نرسیدن؟
...
... نه عزیزم! کسی مقصر نیست ...
عمرش سر اومده بوده ...
خدا خواسه ببردش ...
براش هر جمعه نذر کنی روحش شاد میشه ...
جلو اراده خدا نمیشه وایساد ...
این شهر رو فساد و مواد مخدر پر کرده بود ... خدا خواسته عذاب بفرسته درس عبرت شه واسه همه ...
نماز قضاییاشو براش بخونید ...
اگه خوابشو دیدی که میخنده بدون تو بهشته!! ...
هر گل که بیشتر به چمن میدهد صفا، گلچین روزگار امانش نمیدهد!!! ...
از بس خوب بود مرد! ...
دیدی! انگار خودشم میدونست داره میمیره ... چقدر مهربونی میکرد با همه این هفته آخری ...
مراسمو کدوم مسجد بگیریم؟
شام چی بدیم؟ مردم نگن بچه هاش براش کاری نکردن ...
گردو هم بذاریم تو خرماها مردم نگن دستش به دهنش نمیرسید! ...

پ.ن:

چقدر داستان شیرینیه!
یکی مدام داد میزنه: کلاغ رو! کلاغ رو!!! ...
و تو تا برمیگردی ... میبینی یکی دیگه از حقاتو، کلاغ اصلی برده!!! ...
لبخند میزنی ... و میگی خدا خواست! ...

پ.ن در پ.ن:

 عالی شعر گفتی! دمت گرم  >>>>

http://hk.youtube.com/watch?v=whF_LPoVXCs

یا

http://saeid.zebardast.googlepages.com/dar_mahkameh_elahi.wma



+نوشته شده در یکشنبه 9 تیر1387ساعت11:13توسط پرسه //


گرمای این تابستون یه طرف! برق رفتناشم یه طرف!! ... نه! برق رفتناشم همون طرف! جک و جونوراش این طرف!!! ... پس چی شد؟ آفرین!!! ... گرمای تابستون و برق رفتناش یه طرف! جک و جونوراشم یه طرف!!!

اما در مورد جک و جونور! اگه بخوام حرف مستندی زده باشم باید بگم که در کتاب « اللغه الکوفتیات اندر ترخیص الاحوال الچندشیات» به طور خلاصه اومده که جک و جونور موجودات شیرین و جذابی هستند مثل سوسک! مارمولک در ابعاد مختلف و پشه به مقدار کافی! که من همینجا یه چیزای سبز کوچیکی که جدیدا تو اتاقم دارم می‌بینم رو بهشون اضافه می‌کنم!!! ... ببین تو می‌شناسیشون؟! به اندازه نوک سوزنن، سبز فسفرین! بدجورم می‌گزن!!! یعنی اینقدر جاش می‌سوزه که اشک تو چشای آدم جمع می‌شه! ...

برای راه‌های مقابله با اینا فرصت زیادی واسه پژوهش و تفکر داشتم!!! (به خصوص تو این چند روز که با تمرکز مشغول خوندن امتحانا بودم!!!) ...

ببین! بیا رو راست باشیم و به خودمون دروغ نگیم!(اینو یه جا تو یه فیلم شنیدم!!) مارمولک رو که رسما نمی‌شه هیچ کاریش کرد! تنها راهش اینه که به جاهای بلندی مثه تخت پناه ببری و همه کارای روزمره‌اتو همونجا رو تخت انجام بدی!!! ... پشه‌ام کارش یه حشره‌کشه! ... اما سوسک!!! سوسک رو اگه تو اتاق ببینی، قبول کن نمیشه کشتش (اه اه اه!)! آدم فقط می‌تونه فحش بده و چندشش بشه و نیگاش کنه ببینه کجا می‌ره!!!

اما گه تو حیاط باشه! یا حموم! یا توالت!!! ای جووووووووون!!! اون موقع کار، کار خودمه!!! ... تو می‌دونستی که اگه فقط چند قطره نفت بریزی رو سوسک، درجا میمیره؟! ... بدون درد! بدون خونریزی! بدون کثیف‌کاری!! با ضمانت پس از مرگ!!!

باور کن!!! ... تو خونه ما، بیشترین حالتی که من توش مشاهده شدم، حالتیه که یه ظرف نفت دستمه و دارم دنبال یه سوسک میدوم!!! ...

خودمونیما! عجب زندگیه نکبتیه خنده‌داره کثیفه چندشه low levele رقت‌آوره قتل خیزیه!!!

خودم از این پست جهان سومیم یه جوریم شد!!!

بیخیال اصلا! خودت خوبی؟؟؟!

پ.ن:

1) چند روز پیشا یه مارمولک جوجه(!) رو اعصابم بود تو اتاق!!! هر سری یه جا میدیدمش!!! آخرش دنبالش کردم و فرستادمش زیر فرش!!! الان 3-4 روزه نه دلم میاد فرش رو بلند کنم و ببینم حالش چه‌طوره!!! نه قلبم اینقدر قویه که فرش رو بلند کنم و ببینم نیست!!!

2) امتحانا تموم شد! توی این آخری اینقدر توضیح دادم واسه سوالا که یهو وجدانم گفت: «آهااای پرسه!! چه می‌کنی؟؟؟خجالت بکش!! با چه رویی می خوای نمره بالا 18 بگیری؟؟؟» و من به خودم اومدم و رفتم برگه‌امو دادم!!!  

3) استاده هویج فرنگی!!! سوال داده که 4 بخش داره اما بارمش نیم نمره است!!! یعنی من هنگ کردم دیگه تو این مملکت و دانشگاهشا!!! اصلا خودکارم سوال رو دید خشک شد!!!! به جان تو!!!

+نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387ساعت20:33توسط پرسه //


پیش نوشت: این یک تخلیه روانیه طولانیه بی معنیه! ... مختاری که همین الان خودتو نجات بدی و page رو ببندی ;)

می‌دونی ... بعضی وقتا روزات تکراری میشن عینه سگ!! صبح پا میشی، دستشویی و صبحونه و لباس! که کجا؟! دانشکده خیر سرمون!!! دانشگاااااااااااااه!!! مکان دانش!!!جایی که 1 سال رو به خودمون و اطرافیانمون زهرمار کردیم که بریم توش!!!

بیا! حالا توشیم!!! لای یه مشت «دانشجو» داریم روزمون رو به (...) میدیم! ... یه مشت آدم آکبند که همه انگیزه‌اشون نشستن رو نیمکتای مکان دانشه و (...) زدن و (...) بازی!!! که 4 تا بستنی بخرن و بشینن و (...) کنن!!! به تعبیری "(...) سالم در بستری از علم و فرهنگ!!!!" ... آدمایی که ذهنشون قد یه مرغ flexibility نداره و اندازه اونم که 4 تا تخم میذاره، واسه بشریت استفاده ندارن!!! تازه برعکس مرغ، کلی ادعای فیلسوفی و انیشتینیشون میشه و لااقل 5 تا کتاب هم نخوندن که آدم بگه آره! تو فیلسوف! ... بازم 100 رحمت به همون مرغ که پذیرفته مرغه و نه زندگی رو به خودش زهرمار می‌کنه نه به بقیه!!! ...

بذار برم سر اصل مطلب فدات شم! ... آخه تو آدمی؟! مردشور اون ریخت اتوکشیده‌اتو ببرن که هنوز نمی‌تونی حرفتو بزنی و هنوز نمی‌دونی چی هستی ولی باز به زمین می‌گی حیف من که رو تو راه می‌رم!!! ...جمعش کن باباااااااااااا!!! با رتبه "n" هزار و با اون سهمیه کوفتیی کذایی ننه بابات پاشدی اومدی اینجا و حالا خدا رو هم بنده نیستی!!! (...)خر، سر 0/25، اونم تو دانشگااااه! 2 ساعت وامیسی و با استاد چونه می‌زنی که چرا رقیبت که عینه خودت گ.هه، شده 19/25 و تو شدی 19؟؟؟؟؟؟ ... ای ر.ی.دم به این درسی که می‌خونی و به اون هویجی که به تو مدرک معدل A میده!!! ...

کله گاوتو کردی تو درس و کلی هم حیا و وقار و خانومی داری! مودبی و مهربون و باشخصیت!!! با اون لبخند سگیه لطیفت!!! من که می‌دونم چه مارمولک عفونیه منفعت طلبی هستی!!! سر 0/5 نمره حاضری آدم بکشی جوووونور!!! ... نذار دهنم باز شه چندش!!! نذار بگم که که از کتابخونه کتاب می‌گیری و با شیوه‌های قرون وسطایی واسه اینکه بقیه بهت نرسن پسش نمی‌دی!!!! که هی خودتو اون دوست بدتر از خودت کتابو یکی در میون میگیرین تا بقیه اسکول شما دوتا شن!!! که سر امتحانا "n" تا تقلب می‌گیری و هر چی اون بدبختی که حالا می‌خواد تو هم مرام بذاری و یه سوالو بهش بگی، صدات می‌زنه سر گچیتو از رو اون برگه کوفتیت بلندم نمی‌کنی!!! می‌دونی عزیزم؟! تو و امثال تو رو باید به زیبایی به قطعات 3 در 3 تقسیم کرد!!

پر کردین همه دانشگاه رو! نمی‌ذارین مغز 4 تا استعداد 100 برابر خودتون که فقط چون راه تنفس تو این جنگل متعفن رو بلد نیستن و دارن یه گوشه با تار عنکبوتاشون بازی می‌کنن، نفس بکشه!! ... همین توی گه! فردا با معدل "الف" و بدون کنکور می‌ری اون فوق نکبتیتم می‌خونی و بعد یه «بله»‌ی لطیف می‌گی و می‌شینی کنج خونه تا اون شاهزاده با اسب سفیدش هر روز با یه شاخه گل بهت سلام کنه و تو ناهار بذاری جلوش!

خب آشغال عزیز! انگل جان! تو که هدف نداری، تو که همه زندگیت با بقیه تعریف شده، تو که کل آرزوهات محدودن به اون مربع تنگ 10 در 10 که کشیدی دور خودتو مغز نخودیت، تو که کل هنری که توی این دنیای هزار تو داری همون خرخونیه و رقابت و حسادت و رو نردبون جنازه بقیه بالا رفتن، تو که به فعالیتای غیردرسی من می‌خندی و از اینکه نمره اولی محل سگ به هیچکی نمی‌ذاری، تو که عین اسکنر صفحه‌‌های جزوه رو اسکن می‌کنی و عینهو پرینتر پس می‌دی، تو که رسما سیستمت عین کلم‌ پیچه و هیچ شباهتی به یه آدم هدفمند خلاق کنجکاو نداری!! آخه چغندر! تو که همه هدف زندگیت خلاصه شده به یه همسر ایده‌آل (که لابد احتمال کشفش تو دانشگاه برات بیشتر بوده!) و 4 تا نمره 20 و یه مدرک فوق که بعدش بتمرگی یه گوشه و در حالیکه 5 تا بچه تو دومنت وول می‌خورن به خاله خانباجیای دورت، با سالای تحصیل و مدرک عالیه‌ات پز بدی!!، واسه چی جای بقیه رو تنگ می‌کنی؟؟؟؟ ... اصلا بقیه به جهنم!!! تو واقعا حس می کنی آدمی الان؟؟؟ آره؟! ...

OK!!! اگه تو آدمی، پس من همین جا رسما از آدمیت استعفا می‌دم و در کسوت یک عدد شبدر کوهی به زندگیه وارونه تو این مملکت اسلامی ادامه می‌دم!!!

قربان تو!

پرسه!

پ.ن:

1. مخم پر از اینا بود!!! ... خوب نشدم! اما بهترم!! شما چه طورین؟!! ... شاید الان بتونم تمرکز کنم و به امتحان امروز صبحم فکر نکنم و امتحان فردا ساعت هشتمو، و امتحان فردا ساعت چهارمو و امتحان پس فردا ساعت دهمو بخونم!!!! ... بمیرم که روزای خدا اینقدر کمه مدیر گروه جان که تو هول شدی و هر چی امتحانه چپوندی تو سه روز!!! ... فکر کنم دیگه کاملا مبرهنه که من چمه!!!؟

2. دل من دیر زمانیست که میپندارد، دوستی نیز گلی است ... مثل نیلوفر و ناز ... ساقه ترد لطیفی دارد!!!


+نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت20:20توسط پرسه //