تبليغاتX
پرسه تو پستو





















پرسه تو پستو


1)وقتی یکی بهم میگه:« خب، من دیگه باید برم بخوابم! صبح زود باید بلند شم»، یه حسی بهم دست میده تو مایه های تهوعی که بعد از خوردن بادمجون با خامه (به جای کشک) ممکنه به آدم دست بده!!!

2) میدونی! تو هر کار خدا نمونده باشما، تو یه کار خدا موندم!!!! .... چرا آدما رو کلا اینطوری آفریده که تا محل سگ نمیذاری بهشون، مثل پروانه دورت میگردن!!! اما همینکه مثل پروانه دورشون چرخیدی، محل سگ بهت نمیذارن؟؟؟؟؟؟ ... واقعا چگونه آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ... دلم یه آدمی میخواد که اینطوری نباشه ... فقط یکی! ...

3) ... همیشه در حال عبوری از من ...

4) امروز یه بلاگ دیدم به اسم « پرسه در طاهرگوراب»! ... گفتم ای دل غافل! من تو طاهرگوراب چه میکنم!!!!؟؟؟ بعد که سر زدم دیدم طاهر گوراب توی شماله و از توابع صومعه سرا ...hmmm ... یاد خاطرات شمال یه هفته ای درس "روستا 1" افتادم ... توی روستای «عباسکوه» ... آقای " آشوب"، آقای "حجتی"، "شهین خانم" ... دلم براشون تنگ شده ... یاد اون شیر گاوی که شهین خانم برامون آورد و ما گذاشتیم روی گاز و تا قطره آخرش سر رفت و داغش به دلمون موند به خیر!!! ... حتما یه روزی باز میرم اونجا ... یه روزی ...

5) گوش شیطون نمک به حروم کر، دارم میرم باشگاه ثبت نام کنم یکم ایروبیک شم!!!! دلم ورجه وورجه و fitness میخواد! فکر کنم از انقباضات شدید مخمان نیز کمی بکاهد!!! ... آمین ...!

6) یه لیوان پلاستیکی فینگیلی شربت آبلیمو به آدم میدی 200 تومن!!!!؟؟ بابا انصافتو شکر!!! میبینی جماعت دانشجو از گرما داره له له میزنه، تو هم بی مرامی نمیکنی حسابی خرج زن و بچه ارو در میاری، آره؟!!!! ... آخ فقط اگه میشد این گرمارو با یه قلپ آب کم کرد ...

7) خیلی نامردی ...


+نوشته شده در چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت22:36توسط پرسه //


1) دانشگاه چیز خوبی است!

2) خوابمان تعبیر نشد! خدایا مخلصیم!

3) مشکل ستون گذاری آسانسور حله! از "شیطونک" عزیز و آقای بردستانی تشکر مینماییم.

4) باروووون؟! wowwwwww ... ایول خدا! ایول!

5) این فیلم " قطار 3:10 به یوما" حالم رو خوب کرد! قشنگ بود! راسل کرو لامصب بازیگره نافررررررم!

6) هوا خیلی گرم شده!! ولی حالا خودمونیم! دلم واسه تاپ پوشیدنم تنگ شده بود!

7) تا حالا شده یهو یکی اینقدر در نظرتون بیشعووووور جلوه کنه و نامرد، که بخواید بمیره کاملا؟! اینجور موقعها آدم خیلی پلید میشه! اما خیلی کیف میده!!! پلیدی نه ها! مرگ اون یارو رو میگم!!!

8) یه سوالی همین الان ذهنمو به خودش مشغولوند! ... چرا میگن «... یک زن کردی بستون! اسمشو بذار عمقزی ... » ؟؟؟ اولندش که چرا عمقزی؟! چرا مثلا خالقزی نه؟! یا مثلا مریم! مینا! عاطفه؟! ... دومندش! این کدوم طایفه ایه که وقتی زن میسونه، اسم میذاره روش؟؟؟ نه خدایی کدوم طایفه ایه؟!! تو فقط به من نشونش بده!!!!! ... نه ولم کن میخوام ببینم کدوم طایفه است! ... نفس کشششششش ...

9) 1..2...3...4...5...6...7...8...9...10.. mmmmmmmmmm ... نفس عمیق میکشیم!!!

10) حال میکنی با تغییر style پستوم؟!!!! ... کلی با این کدای جونور قالب بلاگفا، ور رفتم تا درست شد! خسته نباشم واقعا! تو هم ماشالا اینقدر خنگی که اصلا نفهمیدی! ...

حالا یه مسابقه برا رفع کسالت!!! ... تو این لوگویی که گذاشتم بالای وبلاگ، چیا میبینی؟! عمرا بتونی 15 تاشو بگی!!! یوهاهاهاهاهاااااااااااااا ...
توی ذهن من دقیقا به همین آشفتگی و بی ربطیه که مشاهده میشود!!! چیزایی که دوست میدارم رو تا جایی که جا داشت تو این عکسه چپوندم!!! ...
(کاملا مبرهنه که من خیلی حال کردم با این تغییراتی که به اینجا دادم نه؟؟؟)

11) همین فعلا!


+نوشته شده در شنبه 24 فروردین1387ساعت0:1توسط پرسه //


مغازه دار: « Hmmmm ... میشه 1000 تومن ... تازه من مزد چکش زدنارو حساب نکردم ... اما خب شما 700 بده!!! »

... مشتری یه پونصدی و یه دیویستی میذاره کف دست مغازه دار ... و مغازه دار 100 تومن بهش پس میده!!!

پ.ن:
یعنی کشت منو این صداقت تجارت ایرانی! بابا قیمت ثابت تصویب شده!!! بابا این کاره!!!


+نوشته شده در جمعه 23 فروردین1387ساعت0:30توسط پرسه //


دیشب رفتم دیدم مامان خانوم دراز کشیده داره حافظ میخونه! مسخره بازیم گل کرد و پریدم و دراز کشیدم بغلش و گفتم یه فالی بگیر برا ما ببینیم بختمون چه مدلیه!!! ... که کاش حلقم هم میومد و اینو نمیگفتم!!! ... مامان خانوم با اون شیطونیای مختص خودش یکم چیز میز خوند و باز کرد لای کتابو!!!!
...

ناگهان پرده بر انداخته ای یعنی چه؟!
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه؟!

زلف در دست صبا، گوش به فرمان رقیب
این چنین با همه در ساخته ای یعنی چه؟!

شاه خوبانی و منظور گدایان شده ای
قدر این مرتبه نشناخته ای یعنی چه؟!

نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی؟
بازم از پای درانداخته ای یعنی چه؟!

سخنت رمز دهان گفت و کمر سر میان
در میان تیغ به ما آخته ای یعنی چه؟!

هر کس ار مهره مهر تو به نقشی مشغول
عاقبت با همه کج باخته ای یعنی چه؟!

حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار
خانه از غیر نپرداخته ای یعنی چه؟

wowwwwww!!!
یعنی فاتحه ام درجا خونده شد سر سه سوت!!! ... فکر کن که شعر رو با چه لحنی میخوند! به هر بیتش که میرسید، این "یعنی چه" هاشو همچین میگفت که انگار ما رو سر بساط "..." غافلگیر کرده!!! ...
هی میگم مامان خانوم به جون حافظ که میخوام سر به تنش نباشه این شعره الکیه! ... میگه نه!!!! اتفاقا خوب اومد!!! باید بیشتر حواسم رو جمع کنم!

حافظ جان؟! عزیزم یه دقیقه بیا تو کوچه بغلی کارت داااااااااااااااااااااااارم!


+نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت0:9توسط پرسه //


همش به اینکه میگفتن قرمز و سبز مکمل همدیگن میخندیدم!!! ... خاک بر سر طبیعت ندیده مکمل درک نکرده ام کنن!!! ... کشته منو این ... روحم زنده میشه هر وقت یادش می افتم ... چه جنگلی بود ...






+نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت14:36توسط پرسه //



نیگاش کن تو رو خدا!!! تیزی رنگ بالاش محشر بود!!! ... خیلی وقته دلم میخواد پروانه جمع کنم ... اما ... پرواز را به خاطر بسپار! پروانه مردنی است ...






+نوشته شده در چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت3:31توسط پرسه //


از مهمونی برگشتم ... خسته ام ... یاد شمالی افتادم که واسه درس "روستا1" رفته بودیم و عکساش که یه گوشه این کامپیوتر داره خاک میخوره ...



چقدر چاقمالو بودن اینا! سر و صداشون آدم رو دیوونه میکرد ... غازن؟! یا اردکن؟! یا پلاتیپوس؟! ... ما که آخرش نفهمیدیم!!!




+نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت17:50توسط پرسه //


1) دیشب، در واقع دیروز!، 6 صبح خوابیدم! ... از اونجایی که 10 باید میرفتم سر قرار واسه دیدن دوستای دوره دبیرستان اونم بعد از سه سال، مجبور شدم 9 پاشم! ... یعنی بیخوابی داشت منو تیکه تیکه میکردا! ...
خلاصه اش اینکه رفتیم سر قرار و 16 تا از بچه های دوره دبیرستان رو دیدیم! لپمان به شکل قابل ملاحظه ای در اثر ماچ کردن 15 نفر در عرض 2 دقیقه، نم کشید! ... هر کی واسه خودش خانومی شده بود و درسی و دکتری و مهندسی! ... خبرای ازدواج بر و بچ رو که میشنیدم، احساس افسردگی ناشی از دو روزه بودن دنیا حلقومم را میفشرد!!!

2) رفتیم یه جا فالوده زدیم! ... والا من دیدم این جماعت تازه به هم رسیده، همه مثل ماست نشستن و دنبال گرفتن اطلاعات از همدیگه و حداکثر استفاده هستن از حداقل زمان(!)، برا همین مسئول پیدا کردن جای درست درمون و سفارش بستنی و فالوده و اینا شدم!!! و با همین دو تا چشم خودم دیدم که یارو فالوده هاشو از کجا میاورد بیرون!!! و با دست چیز میکرد! ... دست و پام ضعف کرد کنار یارو وقتی داشت 17 تا فالوده رو با اون سیستم بهداشتی آخرین مدلش آماده میکرد!!! البته من به هیشکی نگفتم!!! ... جووووووووووون! برو بچ چه با ولعم میخوردن!!!

3) همچنان درد در تمام بدنمان وول میخورد! بمیررررررررم واسه فوتبالیستا! بمیرررررررررم!!!

4) آره خلاصه!

5) هی تک میزنی که چی؟؟! مردشور قیافه تکنولوژی ندیده ات رو ببرن! (ببرن؟! فعل این جمله چی میشه آیا چگونه؟!)

6) حالم از انتظار بهم میخوره! ... یعنی اگه میخوای در یک بازه زمانی کوتاه من رو به یک روانی تکامل یافته تبدیل کنی، هی باهام قرار بذار، هی نیا! هی باهام قرار بذار، هی نیا!!! ... به همین سادگی!!!

7) کارم از فحش دادن به تو گذشته! به نظرم دیگه وقتشه که بشینم و به خودم فحش بدم!!!

8) هی! وجدان بیدار! کدوم گوری هستی؟؟؟؟؟ ...

9) آقا جان! من به عنوان یک ایرانی، اعتراف میکنم که یک الاغ کاملم، باشه؟؟؟ جون من دیگه واسه ما سریال عید و ماه رمضون و کوفت و زهرمار نساز عزیزم! الهی قربون استعداد سریال سازی شگفتی سازت بشم! نساز نابغه! آفرین! نساز!

10) خدایا! غلط کردم که به اینکه خوابام تعبیر میشه، مغرور شدم!!!!! تو رو خدا (که خودت باشی!) این خواب آخرمو تعبیر نکن!!! ... همه چیش داره جور میشه ... من میترسم ...

11) تا بعد ...


+نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت0:50توسط پرسه //


1) یه فوتبال دیگه زدیم! ... رُسمون کشیده شد ... بعدشم یه وسطی و کلی تحرک بدنی! در حال حاضر درد در تمامی اعضای بدنمان وول میخورد!

2) هی به من میگن: بابا! دست نه! هند! هند!!! ... خب با دست که توپ رو بزنن میشه دست دیگه! اصلا به تو چه؟! من میخوام فارسی را پاس بدارم!

3) من همچنان از بچه بی تربیت، وحشتناااااااااااااک بدم میاد!

4) دوست دوران دبیرستان زنگ زده میگه فردا با برو بچ دوره دبیرستان قرار گذاشتیم فلان جائک همدیگرو ببینیم، میای؟! ... هر سال این قرارو یه جوری میپیچوندم! امسال، نه که پیرو پستهای قبل، خونه هه داره میبلعدم، بدم نیومد برم! ... یعنی بعد 3 سال، کی چه شکلی شده؟!

5) حیاط پر از خاک شده! لباسام از فوتبال به گند کشیده شدن! فکر کن! با اون لباس اینقدر ورجه بزنی!!! اتاقم به گ.ه کشیده شده! کله ام میخاره! پروژه هام نصفه نصفه است! ... همه اینا یعنی؟! یعنی بهتره پاشم گورمو گم کنم که کلی کار دارم!!!

6) وایسا! وایسا! اینم بگم میرم ... این کرم ترک دست و پای "جی" رو حتما بخرید! ... اگه کف پاتون مثل کف پای من قاچ قاچ شده طوری که همه کفیه جوراباتونو به جر خوردن دچار میکنه، واقعا خریدشو بهتون توصیه میکنم! یکککککککک حالی میده به پا!!! یکککککککککک حالی میده به پا!!! جوووووووووووووووووووووووووون!!!

7) فعلا! تا بعد ...

(راستی!!! بعد "n" سال ما هم یه پست صبحگاهی گذاشتیم!!! بزن اون دست قشنگ روووووووو!!!)



+نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت10:13توسط پرسه //




1) قولم رو شکستم ... میدونم ...

2) "نفرین زمین" تموم شد ... تو این شرایط گند نمیدونم چرا بند کردم به این کتابای پر از "درد روستایی" ... این یه خودکشی فرهنگیه احتمالا که من به شدت دارم توش مستغرق میشم تقریبا!

3) درد! تو که اینقدر خنگ نبودی؟!!!

4) میخوام فحش بدم بهت! از همین جدیدا که یاد گرفتم! از اینا که تا میگم چشای خانوم خواهر از حیا رو صورتم چفت میشه ... از همینا که توی نوشته های "دولت آبادی" ریخته ... اما دستم نمیره ... چرا؟! ... لایقشی! به همین خدایی که داره میبینه روز و شبامو ، لایقشی ... من باید بهت بفهمونم عصبانیم تا تو بفهمی عصبانیم! خیلی ساده است مگه نه؟! ... چرا نمیتونم؟! ... لعنت به تو ...

5) hmmm ... خدایا! یه آرزویی دارم الان فقط ... میبینی که خودت! کوچیکه دیگه! واسه این دردی که به جونم انداختی (یعنی تو نه! خودم به جون خودم انداختم!!!)، جا نداره ... دل رو میگم! ... میشه الان که بخوابم و صبح که پاشم، ببینم یه حالی دادی و به جای روده و کلیه و شش و معده و همه اینا، یه دل بهم دادی این هواااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟ ... آخه دیگه داره از تو حلقم میزنه بیرون! شایدم نمیزنه! من گنده اش میکنم؟! آره؟؟؟ میشه حرف بزنی؟؟؟؟؟؟؟؟ اه ...

6) فردا؟! مهمونی! از صبح! تا شب! ... یک ساعته که شده نه فروردین! به همین سادگی!!!

7) خرابم ... به دل نگیرید!


+نوشته شده در جمعه 9 فروردین1387ساعت1:9توسط پرسه //



1) گند بزنن! قاب صفحه مانیتور دوربینم شکست! یعنی یه ترکی برداشت که از همونجا شکست! حالم گرفته است ... وحشتنااااااااااااک ... امیدوارم آفومار عوض کنه قابشو ناسلامتی ضمانت کرده دوربینو!

2) سلام کاپیتان!

3) یه sms امروز صبح بدستم رسید حدس بزن چه ساعتی فرستاده بودنش!؟ ... 1:30 ظهر روز 28 اسفند! ... من به این همه تکنولوژی توی وطنم افتخار میکنم! ... 2 روزه همه smsهام error میدن اما جواب بعضاش میاد! ... قربون این همه هیجان و تفریح و شگفتی بشم من!

4) یه مهندس عمران هست اینجا که من یه سوالی ازش بکنم؟؟؟ آیا آسانسور و نورگیر مرکزی آپارتمان ستون میخواد چارطرفش؟! ... اگه کمک کنید یه درمانده ای رو از درماندگی شدید نجااااات دادید!

5) جوجه ای جوجو! بزرگ شدی بیا حرف میزنیم!

6) میخوام بزنم به کوه! به در و دشت! نمیشه؟! به خیابون! به هر جهنمی غیر 4دیواری ... یه چند روزه حس میکنم 4 دیواری شده یه 8 دیواری که از همه جهت داره تنگ میشه تا منو به شکل تقریبا یک عدد توپ پینگ پنگ در خودش ببلعه! ... کاش لااقل دایره بود تا وقتی جسدمو از این تو میاوردن بیرون به شکل متناسبی له شده باشم! یه پرسه دایره شده خیلی خشگلتر از یه پرسه هشت ضلعی شده است! احتمالا! ... آیا چگونه؟!

7) یه مگنوم و چی توز موتوری و تخمه و کشمش و نارنگی و شیرینی و شوکولات کاکائو و شام! حاصل رژیم من در تعطیلات نوروزی در عرض 4 ساعت! من میتوانم!

8) فعلا مخم تعطیله ... برمیگردم!


+نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت2:7توسط پرسه //


شاعر میگه:

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست!
از بهر طمع بال و پر خویش بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت:
« امروز همه روی زمین زیر پر ماست! »

میدونی چیه؟!

مردشور نویسندگان کتابای درسی رو ببرن! "دانش آموز الاغ! از این شعر چه درسی میگیریم؟! درس میگیریم که مغرور نشویم و مثل یه خاک بر سر بزرگ زندگی کنیم!"

این دو بیت خداست! همچین لحنش قویه که به آدم بال و پر میده! یه لحظه حس میکنی باید برا عقاب تعظیم کنی ... با خوندن همین دو بیت حس میکنی میخوای همه دنیا رو تسخیر کنی ...

امروز همه روی زمین زیر پر ماااااااااااااااااااااااااست ...

باید عقاب باشی ... عقاب شدن و تیر خوردن رو به کفتر چاهی بودن با یه زندگی نکبتی بی هیجان، ترجیح میدم!

حس امشبم اینه! خواستم بدونید! همینطوری الکی!



+نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت0:41توسط پرسه //



1) پست، ییهویی!

2) مهمونا رفتن! من خسته ام! من عصبانی ام! من از بچه بی تربیت، وحشتنااااااک بدم میاد! من کباب دوست میدارم! من از شلوار سفید و بولیز قرمزی که امروز پوشیدم خیلی حال کردم! من دلم دانشگاه میخواد، ببخشید البته ها!

3) چرا بعضیا که میان خونه آدم، تمام حواسشونو متمرکز میکنن رو خونه و تو و رخت و لباسات آیا؟! انگار یکی ماموریت داده بهشون که میری اونجا، سه سوت همه چیزای جدیدی که خریده رو کشف میکنی، یه لبخند ملیح میندازی گوشه لبت و میگی: "eeeee! ... اینو تازه خریدی؟! مبارک باشه! " ... چندشششششش!

4) چه جوری میشه یه آدم اینقدر خر باشه، که فکر کنه خیلی بدجنسه و داره همه رو بازی میده، و بقیه ام اصلا هیچی نمیفهمن؟! ... باشه! فقط تو بدجنس و زیرکی! آفرین! مبارکت باشه! ما همه خریم و به وجود تو افتخار میکنیم!

5) کی فکرشو میکرد من توی عید، سگتر از روزای درس و دانشگاه و پروژه های دهشتناکم بشم؟!! دور از جونم البته.

6) ای پدران به خاک خفته آریایی من! پاشین ببینین که چقدررررررررررر تمیز، گند زدن به نوروز و عید و مراسم ایرانی! خداییش کی تو دنیا تا حالا تونسته اینقدر خوشگل به یه تمدن چند هزار ساله ب..ینه؟! به به ! به به!!!

7) ............. این شماره اولش یه غرغری بود که بعدش پاکش کردم! حسش نیست الان!

8) توی فاصله بین گردنم تا کتفم، در واقع تا بالای بازوم، نمیدونم، اسمش چیه؟! همون تا آخر سر شونه دیگه! ... یه نقطه است که همش این موقعها که مهمونیه سنگینیه، یا زیاد میشینم پای کامپیوتر، میسوزه! ... وااااااای! وقتی فشارش میدم محکم، حس پرواز در ملکوت رو دارم!!! ... این شماره فقط جنبه توصیف یک احساس زیبا رو داشت! همین!

9) تو آخه چه میدونی من تو دلم چی میگذره!؟ ...

10) از این همه شوقی که واسه شروع پروژه ها دارم درشگفتم! ... تو چیکار کردی با ما؟!!!!

11) ............................

12) آن روز تو را نخل برومند توان گفت
کز هر که خوری سنگ، عوض میوه فشانی!

فعلا کاملا با این شعر مخالفم! در واقع دلم میخواد فقط شاعرشو میدیدم! کز هر که خوری سنگ، عوض میوه فشانی، آره؟؟؟؟ ... نه! توی چشای من نیگاه کن! آره؟؟؟؟؟ خداییش آره؟؟؟؟؟؟؟؟ ... به زمین گرم بخوره آدم دروغگو!

13) کام دل گر آرزو داری به دنبالش مرو
تا تو از پی میروی، آن صید هم رم میکند

آره!؟ با این تقریبا موافقم! فکر میکنم تو این دنیای عجیب غریب، خیلی چیزا ییهویی به وجود میان، و ییهوییا همیشه باحالتر از اونایی میشن که کلی براشون برنامه داشتی!!! ... عینهو این پستهای ییهوییه من! ... نه؟!

14) تا بعد ...



+نوشته شده در سه شنبه 6 فروردین1387ساعت3:21توسط پرسه //


1) توجه توجه! این همچنان یک پست ییهویی است.

2) فردا 40 نفر میان اینجا! خدایا فقط یه ذره سکوت، میشه؟؟؟؟؟؟

3) مهمونیای عید خوبست آیا چگونه؟!

4) مانتو میخری، روسریت بهش نمیاد! روسری میخری، شلوارت کهنه شده! ...
"قرمز؟؟؟؟؟ آخ آخ آخ! جلف! ... برگرد ببینم! وای وای وای اونو!!!! ببینم مگه گشادتر نداشت؟؟؟؟ ... نه اینو برا این مهمونی نپوش! فلان خاله خوله مسخره ات میکنه ها!!! ... وای نه!!! هیچکی از اینا نمیپوشه اونجا! میشی مسخره عام و خاص! ..."
خدایا! ما داریم صله ارحام میکنیم 20 رووووووز ... دوست میداری؟؟ ... میریم بهشت؟؟ ... همینه دیگه اون صله ارحام که میگفتی دیگه؟؟! ... ای ول! ملت مسلمان ایران! ما داریم میریم بهشت!

5) توی شارژ گوشیم 7 ریال پوله! جالب بود به نظرم، گفتم بگم شمام جالب دیده بشید!

6) مانچیپس دیگه چیه؟! ... یکی زنگ زده بود به من میگفت دارم مانچیپس میخورم!!!!! ... به حق چیزای ندیده و نشنیده و نخورده!!!

7) حوصله اتو ندارم ... اصلا!

8) شکم رو اگه از یه عده بگیری، تو زندگیشون از بی دغدغه گی میمیرن به شکل کاملا فوری!

9) میخواستم 9 صبح پاشم برم بیرون! اما 1 ظهر پا شدم! چرا؟؟؟؟ چون 6 صبح خوابیده بودم! ... یک سوال! ... من چگونه آدمم آیا؟!

10)درین خمار، به فریاد ما رس ای ساقی                  
                          که غیر رعشه، کسی دست ما نمیگیرد

11) سنبل 3500 تومنی فردای روز عید خشکید! چه جوری این پولا از حلقومت پایین میره کلاش؟؟؟؟


+نوشته شده در دوشنبه 5 فروردین1387ساعت0:27توسط پرسه //


1) توی این عید هی دوست دارم پست ییهویی بذارم! (برا توضیح اینکه پست ییهویی چگونه پستی است به پیش نوشت پست قبل توجه کنید)

2) باز رفتیم مهمونی! یکم مهمونیش قابل تحملتر بود چون یه فوتبال 3 به 3 زدیم تنمون حال اومد! یه آرنجیم خورد تو پهلومون البته که به جون خودم می ارزید به تمرگیدن تو یه اتاق با اون همه شوکولات کاکائویی که چشمک میزنه!

3) فکر کن!!! جدول سودوکو داده بودن تو پیک عید دختردایی جان اول راهنمایی!!!!!

4) آقای پدر از مهمونی که برگشتیم، نگاهی به هیکل مبارک ما انداختند و فرمودند: "حواست باشه ها! داری چاق بی مورد میشی!!!" .... من دلم نمیخواد چاق بشم اونم از نوع بی موردش!!!! زار زار زاااااااااااااااااار (حال ندارم شکلک بذارم پستم ییهوییه ناسلامتی!)

5) کلی گل بنفشه از باغ خانه پدربزرگ گرامی چیدم ... درام بود فضا بد فرم ... هوای بهاری و بوی گل و من و افکار سانسوری! ... (فکر تو و طناب و تار و مادام کوری! ... دیدم اولی واج آراییه "ب" داره، گفتم شعرش کنم! دومیم واج آرایی "ت" داشت حال کردی؟؟؟ خدایی حال کردیا، نیشت بازه!)

6) چند دقیقه پیش رفتم تیزیای بالای ابرومو که همیشه دراز میشه قیچی کنم ... که زدم نصف ابرو رو آوردم پایین!!! ... و این منم، پرسه، یک ابرو تا به تا!

7) خوابم میاد ... طبیعیه میدونی؟ ... بعد فوتبال آدم تنش خسته میشه! اونم بازیای به این سنگینی!!! فکر کن!!! ... باید بگردیم یه بدنساز پیدا کنیم!

فعلا تا پست ییهوییه بعدی ...

پ.ن:

تازگیا کشف کردم دگمه وسط ماوس رو که روی لینک میزنی، خودش اونو توی یه Tab جدید باز میکنه! wowwww ای ول! تو میدونستی اینو؟؟؟ چاخان نکن! شرط میبندم نمیدونستی!!!


+نوشته شده در یکشنبه 4 فروردین1387ساعت0:58توسط پرسه //

 

پیش نوشت:

این باز از اون پستای ییهویه ... از اینا که بلاگفا رو باز میکنم و توش زرت زرت مینویسم!!!

 

این از اولین روز عید! ...

لباس نوهاتو میپوشی میری مهمونی! ... هی سلام و علیک و تبریک میگم و مرسی ... دست دادن! ماچ! بوس بوس بوس! ... حالا هی آجیل میارن و کلوچه و میوه و شیرینی و این شوکولات کاکائوهای کوفتی که جلو چشت جفتک میندازن و تو با اینکه به شدت مصممی هیچی نخوری برا چاقی که اومده به سراغت، اما وسوسه میشی ناخنک بزنی! ...

بعد چی میشه؟؟؟ هیچی دیگه! دوتا دوتا میشینن کنار هم ... بعضی وقتام که تعداد زیاد باشه در دسته های سه تایی! ... حرف حرف حرف! یهو از یه گروهی که سرخوشتره صدای خنده میره به هوا! بعضی وقتا همه با هم ساکت میشن و این صدای چیریق چیریق تخمه توی دهنت مثل چی تو فضا میپیچه!!!

کلی که کوفتت کردی حالا باید پا شی بری در آوردن بساط ناهار به صابخونه مساعدت بدی!!! هی بیار بیار بچین دولا راست شو ... بعد میشینی میخوری!!! به همین سادگی!

دست آخر میری خونه مبارکت میتمرگی تا صبح فرداش همین بساط رو خونه یکی دیگه راه بندازی!
چه عید باحالی! چه مراسم زیبایی! چه تعطیلات کیفولی!

امسال یه مرگمه! دلم میخواد سرم تو لاک خودم باشه یه گوشه ای به خودم فکر کنم! همین!

۲۰ روووووووووووووووووووووووووووز برو بیا و بخور و بگو؟؟؟؟ ...

شما میدونین کرایه ۲۰ روز اجاره یه غار خوب شبی چنده؟؟؟

 

+نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت20:59توسط پرسه //


2 ساعت و 8 دقیقه از اول فروردین گذشت!
همین!

+نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت2:8توسط پرسه //