|
سلاممممممممم ... ما برگشتیم! خوشحالیم که اینجا گرگ کسی را نخورده! ... ما را سگ داشت میخورد ولی! فعلا!
روز ملی دختران را به همه پسران و پدران و برادران عزیز تبریک عرض مینماییم!!! انجمن متعصب حمایت از حقوق دختران! پ.ن: . . فردا یعنی 4شنبه شب ما عازم شمالیم ... برای پروژه درس روستا 1 ... تا 3-4 روز از دست پرسه راحتین ... بچه های خوبی باشین تا من برگردم! ... در رو رو به غریبه باز نکنیداااااااااا؟؟؟؟ ... جون شما و جون این پستوی درب و داغون! ... گرگه بخوردتون من نمیان شاخامو بکنم تو شکمش درتون بیارما! از ما گفتن بود!!! ... حالمان بد است گویا!!! ... امروز امتحان سازه های بتنی داشته ایم چون!!! ... بهتر است برویم تا گندش در نیامده! ... تا بعد ...
کلکلونه و پرپری که یادتونه؟! ... چند وقت پیش رفتم و دیدمشون ... این عکساشونه ... فکر کن! 7-8 تا مرغ و یه خروس هم همینجایی زندگی میکنن که این دو تا هستن اما پرپری و کلکلونه لونهاشون جداست و با بقیه نمیسازن! ... در لونههاشونم که باز میشه این دوتا میرن برا خودشون! ... چند تا از تخممرغای پرپری رو خوردم! واقعا خوشمزه بودن خیلی دنبالشون دویدم تا ازشون عکس بگیرم ... کلکلونه کاملا عوض شده ... اون روزا که خونه ما بود با اینکه میخوند اما عینهو مرغ بود و کاملا سیاه! اما الان شده یه خروس کامل! ... چقدر از توی دوربین به این حالت نگاش کردم
امروز (یعنی در واقع دیروز! چون الان ساعت 1:40 شبه) برای درس طرح معماری 2 و بازدید از سایتی که قراره توش طراحی کنیم، ساعت 5 صبح هلک و هلک کوبیدیم رفتیم تهران! ... اونم با چی؟! ... یه اتوبوس دهه 20 !!!! ... خدایی من یکی حاضر بودم با الاغ برم تهران با این نرم!!! ... جا دشمناتون خالی که تا برسیم اونجا و برگردیم، 10 بار معدهامون اومد تو چشمامونو برگشت سرجاش! (حالا اگه درست جا افتاده باشه! که بعید میدونم! چون هنوز گلاب به روتون تو دلم انگار یه چیزی رو هم میزنن!!!) ... تازه!!! فکر کن!!! سمیه میگفت قراره با همین ابداع بشری 5شنبه بریم شمال!!!! ... گفتم بهش:« اگه فکر کردی من دیگه از 100 متریه این ماشینه رد میشم بزرگترین اشتباه زندگیتو کردی!» ... اونم که طبق معمول فقط کر کر میخندید! ... به خدا من نصف عمرم کم شد امروز! ... یعنی ما به جای دانشگاه، آسایشگاه قبول میشدیم اوضاع روانیمون از این بهتر بود! ... الهی جیز جیز بشم برا مسئولای دانشگاه که همینجووووووووووور دارن خودشونو تیکه تیکه میکنن واسه رفاه حال ما!!! ... حالا ماشین آخرین سیستم یه ور، آب و هوای خوش تهرانم یه ور! کلی ریههام تعجب کردن امروز از بسکه اکسیژن برنزه خوردن!!! ... به طور کاملا خلاصه اینکه اکسیژن خفهامون کرد! ... حالا جالبش اینه که اینهمه زجر دادن مارو که بریم اونجا واسه هیچ و پوووووووووووچ! ... استاده خودش از خونهاش توی تهران اومده سر سایت، مثل بزی که تازه از خواب پا شده یه نگاه به ما میکنه، یه نگاه به زمین! ... باور کن خودشم همین 1 ساعت پیش جای سایتو فهمیده بود! اما مگه به رو خودش میاورد جونور! ... اون یکی دستیارشم که پیچونده بود کلهم! (این درس، دو تا استاد داره که با هم کار میکنن) ... حالا هی حرف چرت میزد و راه میرفت، مام که دیگه بزتر خودش! دنبالش میرفتیم و عکس میگرفتیم!! ... من که البته فقط از سوژههای خفنناک عکس میگرفتم و از طبیعت و گاهی هم بروبچ رو شکار میکردم! یه سری ساختمون در حال ساخت هم اونجا بود که برای درس ساختمان 1 مناسب بودن! از اونام مقداری عکس گرفتم!!! ... اما این دوستام!!!! این چندشای خرخون! این موجودات از آسمان افتاده!!! این رادیو ضبطهای از مد افتاه!!! ... مثه پروانه عاشق دور استاد پرپر میزدن و با اینکه همه متفقالقولاند که استاد، یک دیوانه است، حرفاشو گوش میدادن و یادداشت میکردن و تو بحثاشم شرکت میکردن!!! (ای بسوزه پدر نمرهپرستی که آدم رو به چه گردابی میکشونه!) ... ای روزگار دانشجویی! ... ای روزگار غفلت! ... ای روزگار فلاکت! ... ای روزگار بطالت! ... ای روزگار حمااااااااااقت!!! ... (به چند عدد کلمه با قافیه " at" نیازمندیییییییییییم!!!بالا غیرتا رعایت ادب و حفظ حرمت نگارنده الزامی است!!!)
پ.ن: . من میتوانم! من میتوانم! ... پرسه تو یه آدم قوی هستی! ... تو آخر هیکلی! آخر ویتامین و پروتئینی! ... تو که نباید اتوبوس و الاغ و هواپیما برات فرق کنه که! ... تو فقط به علم و دانش و پیشرفت فکر میکنی و این چیزا اصلا برات مهم نیستن! ... اتوبوسها دوستان ما هستند! ... ما اتوبوسهای دهه 20 را دوست میداریم! ... چرا نگاهت اونوره!!؟ هی با توام دخترهی حواسپرت!!! ... با من تکرار کننننننننننننن! ... . یکی این ضمیر ناخودآگاه ما رو بگیره! باز این سوسول بازیاشو شروع کرد! ... پرسه ناخودآگاه چندشششششششش!!!
تو مهمونی که چند وقت پیش رفته بودیم، حال پسر میزبان بد شد و بردنش دکتر و با سرم (serom!) برگردوندنش! ... مامان باباش مدام میگفتن: "چیزیش نیست، رولت و شیرینی خامهای زیاد خورده از صبح تا حالا و رو دلش مونده!!! " عجب! ... خب حالا تو خونه رولت بوده و هی برا ما خرما و انگور میارین و ما هیچی نمیگیم، دیگه خودتون اینقدر تابلو بازی در نیارید! ولی مگه دو زاری صاف این روزا پیدا میشه!!! پ.ن:
پیش نوشت: سلام بر همگی ... خواهش میکنم بفرمایید... بلند نشید خجالت میکشم ... بفرمایید ...اختیار دارید خدا نکنه من قدم سر چشم شما بذارم ... لطف دارید ... احوالات شما؟! ... میدونم از بی پرسه ای داشتین ریز ریز میشدید! خب دیگه بسه! نه که حالا نیم ساعته داری دست میزنی! ... 1) آخرش دوربین خریدم بسی چشم حسود کور کننده! ... دیگه راحت از هر چی که بنویسم، عکسشم میذارم که مطلب بهتر جا بیفته!!! 2) داریم برا درس روستا 1 چهار پنج روز دیگه میریم شمال (فومن) ... فکر کن! ... عکسای اونجارم میذارم اگه دوست داشته باشید ... البته نداشته باشیدم میذارما, زوریه چون!!! ... دوربین خریدم که بیام اینجا عقده های دوران کودکی و نوزادی و اینارو ییهو خالی کنم! ... و این منم، پرسه، یک معمار عقده ای! 3) ای بابا! این همه اتفاق بودا! همه اش یادم رفت! ... 4) فکر میکنییییییم ... 5) مزاحم نشو ناسلامتی داریم فکر میکنییییییییم! ... 6) همچنان فکر میکنییییییییم ... 7) آهاااااااان! ... رفتم کلکلونه و پرپری رو دیدم ... فکر کن! کلکلونه واسه خودش یه خروس کامل شده! با کلی دم بلند و سبز تیره و پرای دور گردنشم طلایی شده و خودشم که سیاه ... رنگین کمانی شده واسه خودش الهی قربونش بره پرپری!!! پ.ن: ? فعلا این پستوی به هم ریخته رو از من بپذیرید تا سر صبر بیام سر و سامونش بدم ... خداییش عجب قفل و زنجیری اونور زده بودما! خوشم میاد همتون سنگ کوب کردین! ... آی حال کردم هی حرص خوردین!
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام ... سلام سلام سلاااااااااااااااااااااااام ... تو رو خدا گوجه گندیدههارو بذارید زمین! رهرو منزل عشقیم و ز سر حد عدم تا به اقلیم وجود اینهمه راه آمدهایم سبزه خط تو دیدیم و ز بستان بهشت به طلبکاری این مهر گیاه آمدهایم با چنین گنج که شد خازن او روح امین به گدایی به در خانه شاه آمدهایم لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست که در این بحر کرم غرق گناه آمدهایم آبرو میرود ای ابر خطاپوش ببار که به دیوان عمل نامه سیاه آمدهایم حافظ این خرقه پشمینه بینداز که ما از پی قافله با آتش آه آمدهایم پ.ن: ? حال کردی بیت اول رو!؟ خدایی حافظم حال مارو میدونه! ... خوبید؟؟؟ دلم برا همه چیه اینجا تنگ شده بود ... وااااااااااااااای چقدر خووووووووبه! واااااااای حالم خیلی خوبه! ... بر میگردممممممممممممممم.
|
About![]()
کسی که جنگجوست باید همواره در حال جنگ باشد ...
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 RAMBLE with me
..:: PHOTO is LIFE ::..
Miss Par3OOs (به زودی)
تاریکخونه |